تبليغاتX
آسمان
آسمان
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب
قالب وبلاگ
یه روز یه پسره داشته از یه خیابون رد میشده که چشمش می خوره به یه دختر خانوم.به دختره میگی چه طوری سیبیلو؟؟؟؟(دیگه درک شخصیت دختره و شخصیت پسره با خودتون)

دختره در میاد جلوش و بهش میگه:وقتی تو موهاتو رنگ می کنی و زیر ابرو بر می داری و صورتتو بند میزنی،منم مجبورم سیبیلمو بر ندارم تا تو جامعه احساس نبود مرد نباشه

 

به افتخارش کف مرتب 

[ 91/02/28 ] [ 12:26 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
پسرا و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف



سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از
این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم



دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف




سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همه ی خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کی ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
[ 91/01/29 ] [ 21:34 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

یادت باشد:"اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش
اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش
اگر شریف و درستکار باشی فریب میدهند،ولی شریف و درستکار باش
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت میکنند ولی شادمان باش
نیکی های درونت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش
بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان"تو و خدا" است نه میان تو و مردم

[ 91/01/11 ] [ 19:42 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

 از معلم دینی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت: حرام است 
از معلم هندسه پرسیدم عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان 
است !love                                                                                                               از معلم زبان پرسیدم عشق چیست؟ گفت:همپای 
از معلم ادبیات پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است 
از معلم علوم پرسیدم عشق چیست؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدم عشق چیست؟ گفت:تنها آهن ربایی است که قلب جوان را به سوی خود می کشاند
از معلم انشا پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدم عشق چیست؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود 
از معلم زبان فارسی پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدم عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

از معلم شیمی پرسیدم عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

و اما واقعا عشق چیست....؟

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

"همیشه به همه چیز لبخند بزن حتی به مشکلات"

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
اینم عیدی من به شما مهربونا بود
 
جلو جلو سال جدیدو به همتون می تبریکم
 
موقع سال تحویل از دعای خیرتون محروم نکنین تو رو خدا که شدیدا محتاجم
 
یا علی

 

[ 90/12/25 ] [ 16:20 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

       روزگار غریبیست...

      من آدم ســخـتـگـیــری نـیـسـتــم

   فـقــط " آدم " ســخـــت گـیــر مـی آورم

[ 90/12/18 ] [ 19:2 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
اگه به تابلو بزرگ تو آسمون بود که همه دنیا می دیدنش چی روش می نوشتی؟؟؟
[ 90/12/16 ] [ 15:7 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

گذشته رو اگه به دوش بکشی

کمرت خم میشه

ولی اگه بذاری زیر پات

قدت بلند میشه ...

[ 90/12/12 ] [ 21:48 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

فقط دوست داشتن کافی نیست!                                                                                       

چگونه دوست داشتن،برای چه دوست داشتن،تا کجا دوست داشتن همه مهم اند!

بهترین دوست داشتن،عاشقانه دوست داشتنی است که تا ندارد به همراه چاشنیه همیشه خواستن...

[ 90/12/11 ] [ 19:22 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
این شعر زیر را نیز در پاسخ به پست قبلی نباید فراموش کرد:

 

از بهر رفع غم به کسی گر بری بناه

                              هم غم به جای ماند و هم آبرو رود

حرف دل رو فقط باید به خدا گفت                                                                           

ولی...

بعضی وقت ها داشتن دوستانی که بتوان با آنها درد و دل کرد

بسیاری از غصه ها رو بر طرف می کنه البته این دوست باید در حد تیم ملی خیر خواه شما و راز نگهدار باشه....

اگه همچین دوستی ندارین به شما توصیه می کنم حرف دلتو فقط فقط به خدا بزن یا به رفیق بی کلک مادر

[ 90/12/11 ] [ 19:12 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

حرف دلت رو امــروز بزن !                                                                                      

اگر امـــروز گــفــتی ... اسمش "حــــرف دل" است

اگر نگفتی ... فردا مـــی شود " درد " دلـــت ...

[ 90/12/10 ] [ 19:3 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

[ 90/12/09 ] [ 18:40 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

مانده تا برف زمين آب شود.

 مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر

 ناتمام است درخت

 زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

 و فروغ تر چشم حشرات

 و طلوع سر غوك از افق درك حيات.

 مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.

 در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد

 و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف

 تشنه زمزمه ام

 مانده تا مرغ سر چينه هذياني اسفند صدا بردارد.

 پس چه بايد بكنيم

 من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال

 تشنه زمزمه ام؟

 بهتر آن است كه برخيزيم

 رنگ را بردارم

 روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم.    (سهراب سپهری)

[ 90/12/09 ] [ 18:32 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...                                                                                          
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام ...
[ 90/12/05 ] [ 17:35 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
عبدالمالک ریگی در اعترافات خود مسئولیت اغتشاشات اخیر،زلزله بم،سقوط توپولوف خبرنگاران،حوادث کوی دانشگاه،آغاز جنگ تحمیلی،رحلت امام خمینی،شهادت امیرالمومنین،شکست اسلام در جنگ احد،توطئه برای سوراخ کردن کشتی نوح و تحریک آدم برای خوردن گندم را نیز بر عهده گرفت...

دیروز سالروز دستگیری این جنایت کار بود،این روزو به همه ایرانیان تبریک میگم

[ 90/12/05 ] [ 0:10 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 (عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% راميسازد؟؟؟

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 (رهبري) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...
[ 90/12/04 ] [ 12:9 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خرد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
                                        به اون بالا نگاه کن

ادامه مطلب آسمان
[ 90/12/04 ] [ 12:6 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
 

چه کسی می گوید :

        که گرانی شده است؟

                 دوره ی ارزانیست!

دل ربودن ارزان!

دل شکستن ارزان!

دوستی ارزان است...!

دشمنی ها ارزان!

چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

ودروغ از همه چیز ارزانتر                                                                      

قیمت عشق چقدر کم شده است!

کمتر از آب روان

وچه تخفیف بزرگی خورده

قیمت هر انسان..............................................................

[ 90/12/01 ] [ 14:9 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
زندگی معلمی است که اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد
[ 90/11/26 ] [ 20:24 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
چجوری شروع کنم ؟

از کجا بگم؟

از کی بگم؟؟؟

خسته شدم . از این دنیا . چرا تموم نمیشه. چرااااااااا؟؟؟؟؟

خدایا چقدر التماست کنم؟؟

اخه خدای من عزیزه من

 من دیگه نمی تونم دیگه توانشو ندارم

خسته شدم خودت گفتی:شما یه قدم برای رضای من بردارید من صد قدم برای شما

پس چرا اینجوری میشه؟؟

چه قدر سر نماز التماست کنم؟؟

من بخاطر تو این کارو کردم پس چرا جوابمو نمیدی؟؟

من بخاطر امام حسین(ع) از همه چی گذشتم ولی.....

پس چرا جوابمو نمیدی؟؟

مگه من چیکار کردم؟؟

اون از نیش و کنایه همه اینم از .......

مگه نگفتی تو برو جلو من جواب همشونو میدم

پس چی شد هان

خیلی دلم گرفته می خوام.........

خدایااااااااااا من ازت دلخورم

تو همه ی سختی هایه منو دیدی ولی..........

دیگه نمی دونم چی بگم . دیگه نمی دونم چیکار کنم.

جواب همه ی اونا رو دادی اما من.........

شاید بخاطر گناهامه نمی دونم...

باشه اشکالی نداره شاید من خالصانه این کارو نکردم.

خدا جون ببخشید دلم گرفته بود ای حرفا رو زدم ببخشید

خیلی دوست دارم

[ 90/11/26 ] [ 19:16 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
 خدای من! کمکم  کن
تاپروانه شعر من نفسی تازه بگیرد و بال و پر باز کند

خدای من! دلم را افسار گسیخته و مجنون شده ای میبینم که
هر شب نفس می کشد در هوای  نظری از تو
اگرچه دلم آه زده و سوخته و شکسته

ولی مطمئن باش
شبی می فرستمش برایت و امید به آن که جان  سوخته تو باشد

خدای من! کمکم کن
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته هایت
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز تو را نوشته......

خدای من

         کمکم کن

[ 90/11/22 ] [ 17:19 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
مرا به بزرگی داشته هایم آگاه کن تا کوچکی نداشته هایم آرامشم را بر هم

نزند.
آن گونه زنده ام نگاه دار که دلی از بودنم نشکند و کسی از نبودنم به

وجد نیاید.خدایا
حکمت قدم هایی را که برایم برمی داری بر من آشکار کن تا

درهایی را که به سویم می گشایی
ندانسته نبندم و درهایی که به رویم می بندی

به اصرار باز نکنم.خداوندا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را

بخشنده یافتم و گناهکار شدم تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم
تو را

گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
تو مرا چه دیدی که وفادار

ماندی؟
[ 90/11/22 ] [ 17:18 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

 بهلول بیشتر وقت ها در قبرستان می نشست

روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود وهارون به قصد شکار از آن محل عبور می نمود چون به بهلول رسید گفت : بهلول چه می کنی؟

بهلول جواب داد : به دیدن اشخاصی آمده ام که نه غیبت مردم را می نمایند و نه از من توقعی دارند و نه من را اذیت و آزار می دهند .

هارون گفت :آیا می توانی از قیامت و صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی؟

بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود

هارون امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد.

آنگاه بهلول گفت : ای هارون من با پای برهنه بر این تابه می ایستم و خود را معرفی می نمایم و آنچه خورده ام و هرچه پوشیده ام ذکر می نمایم و سپس تو هم باید پای خود را مانند من برهنه نمایی و خود را معرفی کنی وآنچه خورده ای و پوشیده ای ذکر نمایی . هارون قبول نمود .
آنگاه بهلول روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت : بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوری پایین آمد که ابداً پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید به محض اینکه خواست خود را معرفی نماید نتوانست وپایش بسوخت و به پایین افتاد .

سپس بهلول گفت : ای هارون سوال و جواب قیامت نیز به همین صورت است . آنها که درویش بوده ند و از تجملات دنیایی بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پایبند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند...



[ 90/11/18 ] [ 19:39 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟

خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.

[ 90/11/18 ] [ 19:38 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد....

                                           نمی خواهم بدانم پس از مرگم کوزه گراز خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم.....

                                                                               که از خاک گلویم سوتکی سازد

                                                               گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد...

                                                                       و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                                                                                 تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...

                                                                             "دکتر علی شریعتی"

[ 90/11/13 ] [ 19:36 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
خدایا مرا در طلب آنچه مقدر نکردی به زحمت مینداز

زیرا تو به زحمت انداختن من بی نیازی

[ 90/11/09 ] [ 21:26 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
خداوند بی نهایت است اما به اندازه تو فرود می آید

به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر آمین تو کارگشاست!

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمممممممممییییییییییییییین

[ 90/11/09 ] [ 21:13 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
 دلمان می گیرد و می میرد وکسی سراغی از آن نمی گیرد         

ادعای خدا برستیمان دنیا را سیاه کرده ولی به یاد نداریم چرا خلق شده ایم   

غرورمان را بیش از ایمانمان باور داریم حتی بیش از عشق...

[ 90/11/09 ] [ 20:41 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

و اگر دشمن، پدرم را از من گرفت؛
پدری دارم به وسعت آسمان… 

 

 

 


[ 90/11/07 ] [ 15:43 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
نجف زاده این خبر را در مطلبی با عنوان "با گذشت این همه روز..." در وبلاگش منتشر کرده و نوشته است: خبرنگاری یادم رفت وقتی دیشب فهمیدم پسر چهار ساله شهید مصطفی احمدی روشن، هنوز خبر ندارد پدر را شهید کرده اند. پسر را فرستادند خانه خاله، سراغ بابا را نگیرد

"زیاد به چشمهای بچه نگاه نکنید دلتون تاب نمیاره" ....گریه

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

"یارقیه س از تو صبر میطلبییییم"

تو خرابه تک و تنها............... دختری شبیه زهرا................توی چشماش پر اشکو

روی پاهاش سر بابا.............زیر لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره

دست لرزون ، سر پر خون..............کف پاش آبله داره......بس که زلفاش پریشونه

لابه لاش می شکنه شونه.....محرماش بگن رو موهاش.....گل سر یا لخته خونه؟

چی میگه من نمی دونم..........شاید از لباش بخونم.......آره انگار که می خونه:

بابا جون کو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمی دونم ، نمی دونم

که بیام با تو یا اینکه.............پیش عمه جون بمونم............شب غم مونده به یادم

که من از ناقه فتادم.............دشمنو دیدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم

ایگه از کف رفته چاره..............لباسم پاره ی پاره .......دختری می گفت به باباش

بابا! این، بابا نداره .......................گریهگریهگریه.........................بابا! این بابا نداره ...


[ 90/11/07 ] [ 15:40 ] [ zibaye khofteh ] [ ]

جوانان! جوانان! در هر حرفه و شغلی که هستید، نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید
   و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید، شما را به یاس و نا امیدی بکشاند...
در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید و نخست از خود بپرسید: "من برای خودآموزی چه کرده ام؟"
سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: "من برای کشورم چه کرده ام؟"
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که :
"شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید" ...
اما صرف نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد ، آنگاه که لحظه مرگ فرا میرسد
هرکدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم: "من هر آنچه در توان داشته ام ، انجام داده ام" ...

                                                                                                         لویی پاستور

[ 90/11/07 ] [ 14:52 ] [ zibaye khofteh ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ای که وبلاگم کردی گذر
ترسم بروی ، بدون اظهار نظر
-
من نگویم نظر خوب بده
نقد بر پایه ی اسلوب بده
-
ره نشانم بده بی عیب شود
یا از این صفحه به کل غیب شود

فقط وبمو تا ته ببینین.مطالب جالب و مفید زیاده.امیدوارم استفاده کنین
خوش بگذره